معنی ۱neutral · 89%
باعث اضطراب، اندوه یا رنج عاطفی شدید در کسی شدن
مثالهای طبیعی
The uncertainty distressed patients more than the delay itself.
این بلاتکلیفی بیماران را بیش از خودِ تأخیر پریشان کرد.
Residents were distressed by images of the destruction.
تصاویر ویرانی ساکنان را بهشدت ناراحت کرد.
It distresses me that vulnerable families were ignored.
اینکه خانوادههای آسیبپذیر نادیده گرفته شدند، مرا عمیقاً پریشان میکند.
نکتهٔ کاربردی
`distress` از `upset` قویتر است و اغلب برای واکنشهای عاطفی شدید به رویدادهای دشوار به کار میرود.
