در اثر مسئلهای ناخوشایند، بسیار ناراحت، نگران یا مضطرب باشد.
مثالهای طبیعی
The children were distressed when the dog disappeared.
وقتی سگ ناپدید شد، بچهها بسیار پریشان شدند.
She sounded distressed by the unexpected diagnosis.
از لحنش پیدا بود که تشخیص پزشکی غیرمنتظره او را بهشدت آشفته کرده است.
Volunteers comforted several distressed passengers.
داوطلبان چند مسافر پریشان را دلداری دادند.
نکتهٔ کاربردی
distressed حالت روحی فرد را بیان میکند؛ distressing رویدادی را توصیف میکند که این حالت را به وجود آورده است.
