معنی ۱neutral · 85%
متشکل از انواع مختلف فعالیت، محصول یا سرمایهگذاری، نه فقط یک نوع.
مثالهای طبیعی
The fund maintains a diversified portfolio of assets.
این صندوق، سبدی متنوع از داراییها نگه میدارد.
Our income is more diversified than last year.
منابع درآمد ما از سال گذشته متنوعتر شدهاند.
A diversified company can survive trouble in one market.
شرکتی با فعالیتهای متنوع میتواند مشکلات یک بازار را پشت سر بگذارد.
نکتهٔ کاربردی
diversified نتیجهٔ متنوعسازی را توصیف میکند؛ diversify فعلی است که فرایند ایجاد این تنوع را بیان میکند.
