جاده یا مسیر دیگری که به دلیل بستهشدن راه اصلی از آن استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
Drivers must follow the diversion around the bridge.
رانندگان باید مسیر انحرافیِ دور پل را دنبال کنند.
A diversion added fifteen minutes to our trip.
تغییر مسیر پانزده دقیقه به سفرمان اضافه کرد.
Several diversions are in place near the station.
نزدیک ایستگاه چند مسیر انحرافی برقرار شده است.
نکتهٔ کاربردی
در بریتانیا diversion برای مسیر جایگزین ترافیک رایج است؛ در آمریکا عموماً detour ترجیح داده میشود.
