معنی ۱neutral · 90%
حضور انواع مختلف زیادی از افراد، چیزها، ایدهها یا پیشینهها در یک گروه یا مکان
مثالهای طبیعی
The company wants greater diversity in senior leadership.
شرکت خواهان تنوع بیشتر در مدیریت ارشد است.
Protecting biological diversity is essential for healthy ecosystems.
حفاظت از تنوع زیستی برای اکوسیستمهای سالم ضروری است.
Cultural diversity can broaden classroom discussions.
تنوع فرهنگی میتواند بحثهای کلاسی را گستردهتر کند.
نکتهٔ کاربردی
در بحث عمومی، `diversity` معمولاً غیرقابلشمارش است.

