معنی ۱neutral · 86%
وسیلهای که یک فضا یا محفظه را به بخشهای مختلف تقسیم میکند.
مثالهای طبیعی
A wooden divider separates the living room from the kitchen.
یک پارتیشن چوبی اتاق نشیمن را از آشپزخانه جدا میکند.
I put dividers inside the drawer to sort pens.
داخل کشو جداکننده گذاشتم تا خودکارها مرتب شوند.
Could we install a divider between the two desks?
میتوانیم بین دو میز یک جداکننده نصب کنیم؟
نکتهٔ کاربردی
divider خودِ وسیله است؛ division به بخش جداشده یا عمل تقسیمکردن اشاره میکند.
