وضعیت یا ماهیت خدا بودن یا برخورداری از ویژگیهای الهی.
مثالهای طبیعی
The divinity of Christ is central to their beliefs.
الوهیت مسیح از باورهای محوری آنهاست.
The golden halo represents the figure’s divinity.
هالهٔ طلایی نمادی از الوهیت آن شخصیت است.
Scholars debated the emperor’s supposed divinity.
پژوهشگران دربارهٔ الوهیتِ ادعاییِ امپراتور بحث کردند.
نکتهٔ کاربردی
divinity در این معنا ماهیت یا مقام الهی است، نه ساختمان مذهبی یا مراسم دینی.
