قابل جداشدن یا تقسیمشدن به بخشهای کوچکتر.
مثالهای طبیعی
The estate is divisible into three separate plots.
این ملک را میتوان به سه قطعهٔ زمین جداگانه تقسیم کرد.
Their workload was divisible among four departments.
حجم کار آنها را میشد میان چهار بخش سازمان تقسیم کرد.
The era is not easily divisible into distinct phases.
این دورهٔ تاریخی را بهآسانی نمیتوان به مرحلههای مجزا تقسیم کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا divisible into بخشهای حاصل از تقسیم را مشخص میکند؛ divisible by معمولاً در ریاضیات به کار میرود.
