معنی ۱neutral · 86%
بتوان آن را با زمان، توان یا امکانات موجود با موفقیت انجام داد.
مثالهای طبیعی
The deadline is doable if we share the work.
اگر کار را تقسیم کنیم، رسیدن به مهلت تعیینشده شدنی است.
Start with a doable reading target each week.
هر هفته با یک هدف مطالعهٔ دستیافتنی شروع کنید.
The revised plan looks more doable than the original.
طرح اصلاحشده از طرح اولیه عملیتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
doable از feasible غیررسمیتر است و بر عملیبودن اجرا تأکید میکند، نه صرفاً امکان نظری.
