معنی ۱neutral · 85%
مربوط به باورها و اصولی که یک دین، مکتب یا نهاد رسماً آموزش میدهد.
مثالهای طبیعی
Doctrinal differences divided the congregation.
اختلافهای اعتقادی، اعضای جماعت مذهبی را از هم جدا کرد.
The movement faced doctrinal disagreements over reform.
این جنبش بر سر اصلاحات با اختلافهای عقیدتی روبهرو شد.
Their argument was doctrinal rather than personal.
بحث آنها عقیدتی بود، نه شخصی.
نکتهٔ کاربردی
doctrinal به باورها و اصول مربوط است؛ practical دربارهٔ کارآمدی در عمل است.
