معنی ۱informal · 86%
کسی که بهجای صرفاً حرفزدن یا برنامهریختن، اقدام میکند و کارها را پیش میبرد.
مثالهای طبیعی
She is a doer who turns plans into results.
او آدمی اهل عمل است و برنامهها را به نتیجه میرساند.
We need doers, not just people with suggestions.
ما به افراد اهل عمل نیاز داریم، نه فقط کسانی که پیشنهاد میدهند.
Being a doer matters when a project gets difficult.
وقتی پروژه دشوار میشود، اهل عمل بودن اهمیت پیدا میکند.
نکتهٔ کاربردی
doer اغلب بار تحسینآمیز دارد؛ چون اسم شمارشپذیر مفرد است، در a doer حرف تعریف a لازم است.
