لباس یا پوششی، بهویژه کلاه، را از تن یا سر برداشتن
مثالهای طبیعی
The visitor doffed his cap at the entrance.
مهمان هنگام ورود، کلاه لبهدارش را از سر برداشت.
Guests traditionally doff their hats indoors.
مهمانان طبق رسم، در فضای داخلی کلاههایشان را از سر برمیدارند.
Doffing her gloves, she opened the old wooden door.
او دستکشهایش را درآورد و درِ چوبی قدیمی را باز کرد.
نکتهٔ کاربردی
doff در زمینهٔ پوشاک، نقطهٔ مقابل don است. در زبان روزمره معمولاً take off را به جای doff به کار میبرند.
