معنی ۱neutral · 85%
اصرار بر درستبودن قطعیِ باورهای خود و نپذیرفتن دیدگاهها و شواهد مخالف.
مثالهای طبیعی
The manager’s dogmatism prevented any useful debate.
جزماندیشی مدیر اجازه نداد بحث مفیدی شکل بگیرد.
Dogmatism has no place in a productive discussion.
در گفتوگویی سازنده جایی برای جزماندیشی نیست.
Careful scientists avoid dogmatism when interpreting uncertain results.
دانشمندان دقیق هنگام تفسیر نتایج نامطمئن از جزماندیشی پرهیز میکنند.
نکتهٔ کاربردی
اعتمادبهنفس به فرد اجازه میدهد با تغییر شواهد نظرش را اصلاح کند؛ dogmatism با هرگونه بازنگری مخالفت میکند.
