معنی ۱neutral · 85%
کسی که باورهای خود را حقیقتی قطعی میداند و دیدگاههای مخالف را کنار میگذارد.
مثالهای طبیعی
The host sounded like a dogmatist during the debate.
مجری در طول مناظره مانند فردی جزماندیش حرف میزد.
Two dogmatists refused every proposed compromise.
دو فرد جزماندیش تمام پیشنهادهای سازش را رد کردند.
The novel portrays its judge as a dogmatist.
رمان، قاضی خود را فردی جزماندیش به تصویر میکشد.
نکتهٔ کاربردی
dogmatist به شخص اشاره دارد؛ dogmatism نگرش او و dogma باورِ پرسشناپذیر را نام میبرد.
