معنی ۱formal · 89%
حوزهای مشخص از دانش، فعالیت، مسئولیت یا کنترل
مثالهای طبیعی
Cybersecurity lies outside her professional domain.
امنیت سایبری خارج از حوزهٔ تخصص حرفهای اوست.
The dispute moved from science into the political domain.
این اختلاف از حوزهٔ علم به قلمرو سیاست کشیده شد.
His research spans several domains of applied linguistics.
پژوهش او چندین حوزه از زبانشناسی کاربردی را دربر میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
`Domain` از `area` یا `field` رسمیتر است و اغلب حوزهای روشن از تخصص، اختیار یا فعالیت را مشخص میکند.
