در یک وضعیت، قدرت یا کنترل بسیار بیشتری از دیگران داشتن.
مثالهای طبیعی
Three companies dominate the local delivery market.
سه شرکت بر بازار محلی خدمات تحویل کالا مسلطاند.
One manager dominated the discussion for an hour.
یک مدیر به مدت یک ساعت تمام بحث را در اختیار گرفت.
His brother tends to dominate every decision.
برادرش معمولاً میخواهد بر هر تصمیمی مسلط باشد.
نکتهٔ کاربردی
dominate معمولاً شخص، فعالیت یا بازاری را که تحت کنترل است مستقیم بهعنوان مفعول میگیرد.
