معنی ۱neutral · 85%
دارای رفتار آمرانه و زورگویانه برای کنترل دیگران بهشکلی افراطی و نامعقول.
مثالهای طبیعی
A domineering supervisor dismissed the team’s suggestions.
سرپرست زورگو پیشنهادهای تیم را رد کرد.
She became increasingly domineering during the negotiations.
او در جریان مذاکرات روزبهروز آمرانهتر رفتار میکرد.
His older brother is more domineering than he realizes.
برادر بزرگترش بیش از آنچه خودش تصور میکند، اهل تحکم است.
نکتهٔ کاربردی
dominant میتواند فقط به معنای بانفوذ یا قدرتمند باشد؛ domineering مشخصاً به کنترلگری نامطلوب اشاره میکند.
