معنی ۱neutral · 86%
کسی که وظیفه دارد از ورودی مراقبت کند و ورود افراد را کنترل کند.
مثالهای طبیعی
The doorkeeper asked to see our tickets.
دربان از ما خواست بلیتهایمان را نشان بدهیم.
A doorkeeper watches the main entrance overnight.
یک دربان شبها مراقب ورودی اصلی است.
Guests gave their invitations to the doorkeeper.
مهمانها دعوتنامههایشان را به دربان دادند.
نکتهٔ کاربردی
کار doorkeeper عمدتاً کنترل ورود افراد است؛ janitor معمولاً مسئول نظافت و نگهداری ساختمان است.
