معنی ۱neutral · 86%
کسی که به درستبودن ادعا یا موفقیت یک برنامه اطمینان ندارد.
مثالهای طبیعی
The founder eventually convinced her doubters.
بنیانگذار سرانجام کسانی را که به او تردید داشتند قانع کرد.
Even the loudest doubter changed his mind after the victory.
حتی سرسختترین فرد شکاک هم پس از پیروزی نظرش را عوض کرد.
A doubter asked whether the results could be repeated.
یکی از افراد مردد پرسید آیا میتوان نتایج را تکرار کرد.
نکتهٔ کاربردی
فرد شکاک لزوماً مخالف نیست؛ شاید صرفاً شواهد بیشتری برای قانعشدن بخواهد.
