مطمئن نبودن از درستی یک موضوع یا وقوع یک اتفاق.
مثالهای طبیعی
I am doubtful about the promised savings.
دربارهٔ صرفهجوییِ وعدهدادهشده تردید دارم.
The doctor seemed doubtful that it would help.
پزشک تردید داشت که این کار کمکی بکند.
My parents are doubtful about flying tomorrow.
پدر و مادرم دربارهٔ پرواز فردا تردید دارند.
نکتهٔ کاربردی
فرد میتواند دربارهٔ ادعایی doubtful باشد؛ خود ادعا هم ممکن است doubtful توصیف شود.
