معنی ۱neutral · 86%
مخلوطی نرم از آرد و مایع که شکل میدهند و برای درستکردن نان یا خوراک مشابه میپزند.
مثالهای طبیعی
Roll out the dough before adding the cheese.
پیش از افزودن پنیر، خمیر را پهن کن.
The dough rose in the warm kitchen.
خمیر در آشپزخانهٔ گرم ور آمد.
We need more dough for another loaf.
برای یک قرص نان دیگر به خمیر بیشتری نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
Dough معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای مقدار بگویید some dough یا a piece of dough.
ترکیبهای رایج
— خمیر آردی مخصوص پایهٔ پیتزا
