نرم، سنگین و اندکی چسبناک، مانند خمیر نپختهٔ نان.
مثالهای طبیعی
The loaf was still doughy in the middle.
وسط نان هنوز خمیری بود.
We sent back the pizza because its base tasted doughy.
پیتزا را پس فرستادیم، چون خمیر زیر آن مزهٔ نپخته میداد.
This pastry feels doughier than yesterday’s batch.
بافت این شیرینی از سری دیروز خمیریتر است.
نکتهٔ کاربردی
غذای doughy ممکن است خوب نپخته یا صرفاً خیلی متراکم باشد؛ لزوماً به معنی خامبودن نیست.
