معنی ۱neutral · 85%
میلهای کوتاه، معمولاً چوبی، برای اتصال یا تنظیم جای دو قطعه از یک ماده.
مثالهای طبیعی
Insert a dowel into each drilled hole.
یک دوبل چوبی داخل هر سوراخِ ایجادشده با دریل قرار دهید.
Wooden dowels hold the two panels together.
دوبلهای چوبی دو صفحه را به هم متصل نگه میدارند.
The missing dowel made the shelf unstable.
نبودن یک دوبل باعث شد قفسه لق شود.
نکتهٔ کاربردی
dowel خودِ میلهٔ اتصال است؛ dowel joint به اتصالی گفته میشود که به کمک آن شکل میگیرد.
