معنی ۱neutral · 89%
واقع در ناحیهٔ تجاری مرکزی شهر یا مرتبط با آن
مثالهای طبیعی
They rented a downtown apartment near the station.
آنها نزدیک ایستگاه یک آپارتمان در مرکز شهر اجاره کردند.
The downtown bus stops outside the library.
اتوبوسِ مرکز شهر بیرون کتابخانه توقف میکند.
Our downtown office closes at six.
دفتر ما در مرکز شهر ساعت شش بسته میشود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بهویژه در انگلیسی آمریکای شمالی رایج است و معمولاً پیش از اسم میآید.
