زیر فشار و رفتار ناعادلانهٔ صاحبان قدرت قرارگرفته و از حق و اختیار محرومشده.
مثالهای طبیعی
Downtrodden workers organized to demand safer conditions.
کارگران ستمدیده برای مطالبهٔ شرایط کاری ایمنتر سازماندهی شدند.
Families felt downtrodden after years of intimidation.
خانوادهها پس از سالها تهدید و ارعاب احساس میکردند زیر ستم ماندهاند.
The poorest villagers became even more downtrodden.
فقیرترین روستاییان بیش از پیش زیر فشار و ستم قرار گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
downtrodden به نابرابری قدرت و رنج طولانیمدت اشاره دارد؛ distressed فقط به معنای آشفتهحال یا ناراحت است.
