معنی ۱formal · 90%
مردی که در حرفه یا گروهی از باسابقهترین و محترمترین چهرههاست
مثالهای طبیعی
The university honoured the doyen of local historians.
دانشگاه از پیشکسوتِ برجستهٔ تاریخنگاری محلی تجلیل کرد.
A doyen of jazz opened the evening concert.
یکی از بزرگان پیشکسوتِ موسیقی جاز، کنسرت شب را آغاز کرد.
As the club’s doyen, he mentored younger coaches.
او بهعنوان پیشکسوتِ برجستهٔ باشگاه، مربیان جوانتر را راهنمایی میکرد.
نکتهٔ کاربردی
doyen جایگاه و تجربهٔ طولانی را میرساند، نه صرفاً سنِ تقویمیِ شخص را.
