مایع را از چیزی خارج کردن یا اجازه دادن که مایع جریان پیدا کند و خارج شود
مثالهای طبیعی
Drain the pasta before adding the sauce.
پیش از افزودن سس، آب پاستا را خالی کنید.
Water drained slowly from the flooded field.
آب بهآرامی از زمین سیلزده خارج شد.
The crew drained fuel from the damaged tank.
گروه، سوخت را از مخزن آسیبدیده تخلیه کرد.
نکتهٔ کاربردی
مفعول میتواند ظرف یا ناحیهای باشد که خالی میشود، یا خودِ مایعی باشد که خارج میشود.
