معنی ۱neutral · 85%
خارجکردن آب اضافی از زمین یا ساختمان، معمولاً از راه کانالها یا لولهها.
مثالهای طبیعی
Clay soil often has poor drainage after heavy rain.
خاک رسی اغلب پس از بارندگی شدید زهکشی ضعیفی دارد.
Better drainage reduced flooding along the main road.
بهبود زهکشی، آبگرفتگیِ امتداد جادهٔ اصلی را کاهش داد.
The inspector checked drainage beneath the basement floor.
بازرس سامانهٔ زهکشی زیر کف زیرزمین را بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
drainage نام فرایند یا ظرفیت دفع آب است؛ drain به یک لوله یا مجرای مشخص گفته میشود.
