معنی ۱neutral · 85%
پارچهای را آزاد و شل روی کسی یا چیزی انداختن یا دور آن قرار دادن.
مثالهای طبیعی
She draped a blanket over the sofa.
او پتویی را روی مبل انداخت.
The designer draped the actor in dark velvet.
طراح، بازیگر را در پارچهٔ مخمل تیره پوشاند.
Drape the fabric loosely across the table.
پارچه را آزاد و شل روی میز بیندازید.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف wrap، فعل drape معمولاً به پارچهای اشاره دارد که آزاد آویزان است و محکم دور چیزی کشیده نشده است.
