معنی ۱neutral · 86%
ترس شدید از اتفاق ناخوشایندی که ممکن است در آینده رخ دهد.
مثالهای طبیعی
She felt dread as the appointment approached.
هرچه زمان قرار ملاقات نزدیکتر میشد، او بیشتر میترسید.
The thought of failing filled him with dread.
فکرِ ردشدن او را سرشار از وحشت میکرد.
His dread of flying kept him at home.
ترس شدید او از پرواز باعث میشد در خانه بماند.
نکتهٔ کاربردی
dread معمولاً بر ترس از رویدادی پیشِ رو تأکید میکند، برخلاف ترسی که خطر فوری ایجاد میکند.
