معنی ۱neutral · 85%
بیروح، دلگیر یا افسردهکننده بودن به دلیل کمبود گرما، جذابیت یا هیجان.
مثالهای طبیعی
Another dreary afternoon kept everyone indoors.
یک بعدازظهر دلگیر دیگر باعث شد همه در خانه بمانند.
The waiting room looked dreary without natural light.
اتاق انتظار بدون نور طبیعی، دلگیر به نظر میرسید.
The return journey was drearier than the outward trip.
سفر برگشت از سفر رفت دلگیرتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Dreary حالوهوایی منفی و گرفته را میرساند، نه فقط نبود رنگهای روشن را.
