کسی که پیراهن و دیگر پوشاک را میدوزد، اغلب برای اندازهٔ اختصاصی هر مشتری.
مثالهای طبیعی
The dressmaker fitted my sister’s wedding dress yesterday.
دیروز خیاط، لباس عروس خواهرم را پرو و اندازه کرد.
Her grandmother worked as a dressmaker for forty years.
مادربزرگش چهل سال بهعنوان خیاط لباس زنانه کار میکرد.
I booked an appointment with a local dressmaker.
از یک خیاط محلی وقت گرفتم.
نکتهٔ کاربردی
dressmaker بیشتر بر دوخت پیراهن و لباس زنانه تأکید دارد؛ tailor بهطور سنتی بیشتر برای پوشاک خوشدوختی مانند کتوشلوار به کار میرود.
