معنی ۱neutral · 86%
چیزی که بیشتر آبش گرفته شده، اغلب برای ماندگاری بیشتر غذا یا گیاه.
مثالهای طبیعی
I put dried apricots in my cereal.
در غلات صبحانهام زردآلوی خشک ریختم.
Dried flowers filled the old vase.
گلهای خشکشده گلدان قدیمی را پر کرده بودند.
These mushrooms are dried, not fresh.
این قارچها خشکشدهاند، نه تازه.
نکتهٔ کاربردی
Dried بر فرایند قبلیِ گرفتن آب تأکید دارد؛ dry بهطور کلی وضعیت بیرطوبتبودن را توصیف میکند.
ترکیبهای رایج
— میوهای که با گرفتن آب آن نگهداری میشود
