فرایند سوراخکردن مواد یا زمین با مته.
مثالهای طبیعی
The drilling upstairs made it impossible to concentrate.
صدای سوراخکاری طبقهٔ بالا اجازه نمیداد تمرکز کنم.
Oil drilling has increased along the coast.
حفاری نفت در امتداد ساحل بیشتر شده است.
Residents complained about drilling beneath the street.
ساکنان از حفاری زیر خیابان شکایت کردند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا drilling معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای شمارش باید از تعداد سوراخها یا عملیات حفاری استفاده کرد.
