فرایند یا صدای افتادن آرام مایع، یک قطره پس از قطرهٔ دیگر.
مثالهای طبیعی
The dripping kept us awake all night.
صدای چکهکردن تمام شب بیدار نگهمان داشت.
I noticed dripping beneath the bathroom sink.
متوجه چکهکردن آب زیر سینک دستشویی شدم.
Constant dripping from the ceiling interrupted the lecture.
چکهکردن مداوم از سقف، سخنرانی را مختل کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا dripping یک اسم برای عمل یا صداست؛ با اسممصدر/صفت در a dripping tap تفاوت دارد.
