معنی ۱neutral · 95%
فعالیت یا مهارت هدایت خودرو یا وسیلهٔ نقلیهٔ جادهای دیگر
مثالهای طبیعی
Driving takes practice and careful attention.
رانندگی به تمرین و توجه دقیق نیاز دارد.
Driving is difficult in heavy snow.
رانندگی در برف شدید دشوار است.
My driving lessons start next week.
کلاسهای رانندگی من هفتهٔ آینده شروع میشوند.
نکتهٔ کاربردی
driving برای فعالیت کلی غیرقابلشمارش است. برای یک سفر مشخص با خودرو از a drive استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— کلاس یا جلسهای که در آن رانندگی یاد میگیری

