معنی ۱neutral · 90%
بهدلیل ناتوانی در تنفس زیر آب مردن، یا باعث چنین مرگی شدن
مثالهای طبیعی
Two swimmers nearly drowned before lifeguards reached them.
پیش از آنکه نجاتغریقها برسند، دو شناگر نزدیک بود غرق شوند.
The sudden flood drowned livestock in low fields.
سیل ناگهانی دامها را در زمینهای پست غرق کرد.
He drowned while trying to rescue his dog.
او هنگام تلاش برای نجات سگش غرق شد.
نکتهٔ کاربردی
از `drown` برای نتیجهٔ مرگبار یا نزدیک به مرگ استفاده کنید؛ `sink` فقط حرکت به زیر آب را بیان میکند و لزوماً به معنی مرگ نیست.
