کسی که بخش زیادی از وقتش را صرف کارهای خستهکننده، یکنواخت یا ناخوشایند میکند
مثالهای طبیعی
She was treated as a drudge rather than a colleague.
با او مثل یک بیگاریکش رفتار میشد، نه یک همکار.
The household drudge worked from dawn until midnight.
کسی که همهٔ کارهای طاقتفرسای خانه بر دوشش بود، از سپیدهدم تا نیمهشب کار میکرد.
He refused to become a drudge at the office.
او حاضر نبود در اداره به کسی تبدیل شود که فقط کارهای خستهکننده و تکراری را انجام میدهد.
نکتهٔ کاربردی
drudge در نقش فعل نیز به معنای با زحمتِ فراوان کار کردن است، اما این مدخل فقط کاربرد اسمیِ آن را آموزش میدهد.
