معنی ۱neutral · 85%
کاری خستهکننده، تکراری و معمولاً بیپاداش یا بدون احساس رضایت.
مثالهای طبیعی
Automation eliminated much of the daily drudgery.
خودکارسازی بخش زیادی از کارهای روزمرهٔ طاقتفرسا را حذف کرد.
She remembered the drudgery of washing clothes by hand.
او رنج و یکنواختیِ شستن لباسها با دست را به یاد داشت.
He wanted to escape drudgery and develop creative skills.
میخواست از کارهای فرسایندهٔ تکراری رها شود و مهارتهای خلاقانهاش را پرورش دهد.
نکتهٔ کاربردی
کار سخت میتواند رضایتبخش باشد؛ drudgery مشخصاً به یکنواختی، فرسودگی یا نبود پاداش اشاره دارد.
