معنی ۱neutral · 90%
تحت تأثیر الکل، بهطوری که رفتار یا تواناییهای فرد مختل شده باشد
مثالهای طبیعی
He was too drunk to drive home.
او آنقدر مست بود که نمیتوانست تا خانه رانندگی کند.
Never get drunk before driving.
هرگز پیش از رانندگی مست نشو.
A drunk customer started shouting at the staff.
مشتری مستی شروع کرد به داد زدن بر سر کارکنان.
نکتهٔ کاربردی
`Drunk` اغلب پس از `be` یا `get` میآید. متضاد مستقیم آن `sober` است.
ترکیبهای رایج
— بر اثر مصرف زیاد الکل مست شدن

