معنی ۱neutral · 90%
دارای دو بخش، کارکرد، جنبه یا نقش بهطور همزمان
مثالهای طبیعی
The device has a dual function as scanner and printer.
این دستگاه همزمان دو کارکردِ اسکنر و چاپگر را دارد.
Her dual role requires both technical and managerial skills.
نقش دوگانهٔ او هم مهارت فنی و هم مدیریتی میطلبد.
The objective is dual: reduce costs and improve access.
هدف دوگانه است: کاهش هزینهها و بهبود دسترسی.
نکتهٔ کاربردی
`Dual` بر دقیقاً دو عنصر مرتبط تأکید میکند، نه صرفاً چند یا چندین عنصر.
