دارای اعتبار یا شواهدی تردیدبرانگیز؛ چیزی که احتمال درستنبودن آن میرود.
مثالهای طبیعی
The report relied on dubious statistics from an unknown source.
گزارش بر آمارِ مشکوکی از منبعی ناشناس تکیه داشت.
That guarantee sounds dubious to experienced customers.
آن ضمانت به نظر مشتریان باتجربه مشکوک میرسد.
The anonymous story was even more dubious than the first.
داستان ناشناس حتی از روایت اول هم تردیدبرانگیزتر بود.
نکتهٔ کاربردی
dubious دربارهٔ ادعا، اعتبار آن را زیر سؤال میبرد، اما لزوماً به معنی اثبات دروغبودن ادعا نیست.
