نشاندهندهٔ قضاوت ضعیف یا کمبود هوشمندی در یک موقعیت مشخص
مثالهای طبیعی
That was a dumb decision with predictable consequences.
این تصمیم احمقانه بود و پیامدهایش هم قابلپیشبینی بود.
I felt dumb for ignoring the warning signs.
از اینکه نشانههای هشدار را نادیده گرفته بودم احساس حماقت میکردم.
The dumbest part was skipping the final backup.
احمقانهترین بخش ماجرا این بود که پشتیبانگیری نهایی انجام نشد.
نکتهٔ کاربردی
`Dumb` در انگلیسی غیررسمی رایج است، اما بهویژه وقتی مستقیماً دربارهٔ یک شخص گفته شود میتواند بیادبانه یا توهینآمیز باشد.
