معنی ۱informal · 85%
کوتاه و پهن، بهگونهای که حجیم، سنگین یا نامتناسب به نظر برسد.
مثالهای طبیعی
The dumpy table looked too bulky for the room.
میز کوتاه و زمخت برای آن اتاق بیشازحد جاگیر به نظر میرسید.
The narrator portrays him as dumpy and awkward.
راوی او را کوتاه، خپل و دستوپاچلفتی توصیف میکند.
The newer office block looked dumpier than its neighbors.
ساختمان اداری جدید نسبت به ساختمانهای مجاور کوتاهتر و بدقوارهتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
dumpy در توصیف ظاهر افراد ممکن است توهینآمیز باشد؛ هرجا رعایت احترام مهم است، توصیف خنثیتری انتخاب کنید.
