معنی ۱neutral · 86%
مواد دفعی جامدی که از بدن حیوان خارج میشود.
مثالهای طبیعی
Workers cleared dung from the cattle shed.
کارگران پهن را از طویلهٔ گاوها پاک کردند.
Some gardeners mix dried dung into the soil.
بعضی باغبانها سرگین خشکشده را با خاک مخلوط میکنند.
We found fresh dung beside the forest path.
کنار مسیر جنگلی سرگین تازه پیدا کردیم.
نکتهٔ کاربردی
dung معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای بیان مقدار بگویید a pile of dung، نه a dung.
