معنی ۱neutral · 86%
کارگری که شغلش جمعآوری زباله از خانههاست.
مثالهای طبیعی
The dustman arrived before seven this morning.
مأمور جمعآوری زباله امروز صبح پیش از ساعت هفت رسید.
My uncle worked as a dustman for twenty years.
عمویم بیست سال مأمور جمعآوری زباله بود.
Dustmen emptied the bins along our road.
مأموران جمعآوری زباله سطلهای خیابان ما را خالی کردند.
نکتهٔ کاربردی
dustman بیشتر در بریتانیا استفاده میشود؛ refuse collector عنوان امروزی و بیطرف از نظر جنسیت است و garbage collector در آمریکایی رایج است.
