معنی ۱neutral · 86%
پوشیده از لایهای از گردوغبار یا ذرات ریز و خشک.
مثالهای طبیعی
The shelf is dusty after months of storage.
قفسه پس از ماهها انبارشدن گردوخاکی شده است.
We found several dusty books in the attic.
چند کتاب خاکگرفته در زیرشیروانی پیدا کردیم.
This road is dustier than the main road.
این جاده از جادهٔ اصلی خاکآلودتر است.
نکتهٔ کاربردی
Dusty صفت است و dust اسم؛ در مقایسه dustier بنویسید، نه dustyer.
ترکیبهای رایج
— اتاقی که سطحهایش گردوغبار دارند
