معنی ۱neutral · 90%
کاری که در چارچوب شغل یا نقش خود مسئول انجام آن هستیم
مثالهای طبیعی
Her duties include answering emails and organizing meetings.
وظایف او شامل پاسخ دادن به ایمیلها و تنظیم جلسههاست.
Parents have a duty to protect their children.
والدین وظیفه دارند از فرزندانشان محافظت کنند.
Cleaning the equipment is part of my duty.
تمیز کردن تجهیزات بخشی از وظیفهٔ من است.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان مسئولیت انجام یک کار، از `duty to + verb` استفاده میشود.

