معنی ۱neutral · 85%
بهتدریج از نظر مقدار، تعداد یا قدرت کمتر شدن.
مثالهای طبیعی
Their savings dwindled during the long winter.
پساندازشان در طول زمستان طولانی کمکم کاهش یافت.
The colony dwindled to fewer than twenty birds.
جمعیت آن کلونی به کمتر از بیست پرنده کاهش یافت.
Interest in the festival has been dwindling for years.
علاقه به این جشنواره سالهاست که رو به کاهش است.
نکتهٔ کاربردی
Dwindle معمولاً روند کاهش را بیان میکند، نه سقوط ناگهانی در یک لحظه.
