معنی ۱neutral · 86%
فرایند تغییر رنگ پارچه، مو یا مواد دیگر با استفاده از مادهٔ رنگی.
مثالهای طبیعی
The factory uses natural colours for fabric dyeing.
کارخانه برای رنگرزی پارچه از رنگهای طبیعی استفاده میکند.
Hair dyeing can damage already fragile hair.
رنگکردن مو ممکن است به موهای از قبل آسیبپذیر صدمه بزند.
We learned about dyeing wool with plant extracts.
دربارهٔ رنگرزی پشم با عصارههای گیاهی یاد گرفتیم.
نکتهٔ کاربردی
املای درست مهم است: dyeing یعنی رنگزدن، اما dying شکل ing فعل die به معنای مردن است.
